ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

ایلیا

ایلیا و پازل

1393/10/6 1:06
نویسنده : مامان ایلیا.
529 بازدید
اشتراک گذاری

هفته گذشته از کلاس موسیقی برمیگشتیم که چشممون خورد به یکی از شعبه های فروشگاه خانه و کاشانه.

محمدجواد(پسرعمه طاهره)هم باهامون بود.رفتیم توی فروشگاه و تو یه پازل دیدی و ایراد گرفتی که اینو میخام.منم چون چند وقت پیش گفته بودی پازل میخام واست برداشتم.

قیمت پازل 6000تومن بود و پشتش مارپله داشت.یه کم که جلوتر رفتیم دیدم پازل های 1000 تومنی هم دارن.وسوسه شدم ک پازلت رو با اون هزار تومنی عوض کنم.کارم رو هم توجیه میکردم ک اون یکی به خاطر مارپله گرون تره و تو هم که مارپله بلد نیسی.

خلاصه یه پازل باب اسفنجی پیدا کردم و تو رو وسوسه کردم که پازلت رو عوض کنی.تو قبول کردی و منم احساس قهرمانی میکردم.

از فروشگاه که بیرون اومدیم این قدر از من تشکر کردی و گفتی دوست دارم که من شرمنده شدم.خیلی خوشحال بودی.تو دنیای بچگی ت با همون پازل 1000 تومنی انگار همه چی داشتی.ولی من احساس گناه بهم دست داده بود چون از ناآگاهی تو سواستفاده کرده بودم.بیرون فروشگاه ِـ توی ماشین ـ توی خونه مدام تشکر میکردی فکر کنم یه چیزایی دستگیرت شده بود و داشتی منو اذیت میکردی.دلشکسته

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ایلیا می باشد